شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

180

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

نفس ، نقش وجود چندين خلايق از جريدهء احيا محو شد و معنى : إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ ، * 33 به‌تحقيق پيوست و لشكر منوچهر از اثقال و اموال و غنايم و مغانم ، رغايب موفور و غرايب نامحصور يافتند و قريب دويست هزار برده از اطفال و جوارى در سلك حشم منصور منتظم گشت و با فتحى رايع و نجحى شايع و حولى مبين و نصرتى متين : كالبدر فى بهائه و السّيف فى مضائه و الرّمح فى استوائه ، * 34 فتوّج « 1 » بالعلياء فرق سروره * و حاز فتوح الدّهر فوق سريره * 35 به مقر دولت و مقام معلوم خويش بخراميد . برجيس حُكم ، افلاك ظِل ، ادريس جان ، جبريل دل * از خط گل تا شط دل ، عالم به تنها داشته خوانده به چتر شاه بر ، چرخ آيت الكرسى ز بر * همچون همايى زير پر ، عرش معلّى داشته و ذكر آن غزا بر جرايد تواريخ ثبت افتاد وصيت و آوازهء آن : طرفى الشّرق و الغرب و حاشيتى البرّ و البحر * 36 بپيمودند و چون دل از كار خونخواهى ايرج بپرداخت و سينه از كينهء خصمان او فارغ كرد ، شمشير انتقام در نيام نهاد « 2 » و بر مصداق : احسن الى النّاس تستعبد قلوبهم فطال ما استعبد الانسان احسان ، * 37 بازمّهء احسان ، ايشان « 3 » را منقاد كرد و به بسط عوارف و نشر صنايع ، دلها بدست آورد و رسوم محدث و بدعتهاى مذموم و قوانين جور باطل گردانيد و به ميامن معدلت مستفيضش « 4 » ، نازلان معمورهء آفاق در رياض فراغ و رفاهيت خرامان شدند و به حراست شمشير آبدارش ، ساكنان ربع مسكون در پناه امن و امان جاى گرفتند . النّاس كلّهم رغيد راتع * فى خصب مرعات « 5 » و صافى شربه فالكلّ يصبح شاكرا لزمانه * و الكلّ يمشى آمنا فى سربه * 38 و مدت پنجاه سال بر اين منوال روزگار شريف او به بسط جناح رأفت بر ضعفاى رعيت مصروف بود . هركجا كسى را پاى از مزلت اخطار زايل شدى ، دست در عروهء وثقى

--> ( 1 ) - ب : فنوج . ( 2 ) - ج : بنهاد . ( 3 ) - اساس : انسان ( كه اصلاح شد ) ( 4 ) - ب و ج : مستفيظش . ( 5 ) - ب : مرعاه .